فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
14
كليات ( فارسى )
فخر عراقى در حضور صدر قونوى بود ، بعد ازين در مصر آمد ، سلطان مصر مريد وى شد ، ازين سبب لقب ديگر وى شيخ الشيوخ مصريست . روزى در بازار مىگشت ، پسرى ديد حسين و جميل ، در غايت لطافت و نزاكت ، از كفشگرى ، بر وى فريفت و تعشق پذيرفت ، از آن پس قصد ديار شام كرد ، حسبالامر شاه مصر امير شام با عمايد دمشق در استقبال آمد ، فرزندش جمال با كمال داشت ، بر وى التفات ساخت ، پسر و پدر در قدم شيخ افتادند و ارادت آوردند ، تا مدت حيات همان جا بسر برد ، سفرى و عزمى به طرفى نكرد . شيخ كبير الدين اسماعيل فرزندش هم از ملتان آنجا بحضور پدر رفت و كسب طريقت پذيرفت . حضرت شيخ در سال ششصد و هشتاد و هشت بعمر هشتاد و دو سال فرزند و اصحاب خود را به وصاياى لايق سرافراز گردانيد و بديار بقا بخراميد ، در وقت نزع اين رباعى مىخواند ، رباعى : در سابق چون قرار عالم دادند * مانا كه نبر مراد آدم دادند زان قاعده و قرار كان روز افتاد * نى بيش به كس وعده و نى كم دادند قبر وى در صالحاى دمشق ، قفاى مرقد با نور و صفاى شيخ محيى الدين ابن العربى واقع و قبر كبير الدين ملتانى فرزندش در جنب وى و همانجا قبر شيخ اوحد الدين كرمانى . اين روايات در « شرح خاورى » و هم در عنوان ترجيعات عراقى و « مجاهدات » قونوى و « شرح فصوص » و « نفحات الانس » و « تذكرة الاتقيا » تفصيلا تصريح پذيرفت و مولانا محمد حامد جمالى كنبوه دهلوى مشاهدهء خود بسير و سياحت اطراف شام در « سير العارفين » بعد ذكر شيخ عراقى بذيل خلفاى مخدوم ملتانى فرمايد كه : قبر فخر الدين و قبر محيى الدين عربى قريب قريب واقع و عزيزان آن نواحى بدين عبارت اشارت نمايند كه : « هذه بحر العجم و هذه بحر العرب » . سالار فخر الدين عراقى از نواحى كرمان و از اولاد صاحب علوم و اجتهاد حضرت امام اعظم كوفى بود كه نسب شريفش بسلطان عادل نوشيروان كيانى مىپيوندد ، ارادت و عقيدت وى به حضرت سيد عارف ربانى شاه محمد كرمانى ، يكى از بزرگان شاه نعمت اللّه ولى كرمانى بود ، وقتى يكى از اجداد ايشان را نوبت مجادلت با كفار تاتار اتفاق افتاد ، كه در آن